هر شب دارم گریه میکنم. تحلیل رفتن رو با تمام وجودم حس میکنم. ضعیف و شکننده شدم. انگار بهم دست بزنن میشکنم و میریزم رو زمین. احساس خوشبختی نداره. خوشحال نیست. حق داره. عزیزم منم مثل توام. منم دارم تموم میشم. هر روز یه تیکه از وجودم کنده میشه. کاش زندگی با ما این کارو نمیکرد. کاش میذاشت خوشحال باشیم. کاش میذاشت مثل آدم زندگی کنیم. کاش چشم دیدن خوشحالی ما رو داشت. ما که سنی نداریم آخه. ما که گناهی نداریم. دارم از بغض خفه میشم. راه گلومو میبنده و نمیتونم نفس بکشم. وقتی میگه خوشحال نیستم میخوام وجود نداشته باشم. میخوام چنین آدمی تو دنیا نباشه. کاش نبودم و نمیدیدم این حالتو. اگه بیای بگی نمیخوای وجود داشته باشی یا کاش بمیری، اون لحظه من خورد میشم. من تموم میشم. خیلی میترسم از اون لحظه. خیلی. دیگه چیزی از من نمیمونه.
دلم میخواد نباشم وقتی میگه احساس خوشبختی و خوشحالی ندارم. دلم میخواد بمیرم. ولی فقط میتونم گریه کنم. کاش من وجود نداشتم و چنین اتفاقی نمیفتاد. اینجوری نمیدیدمت. آه خدایا. خسته ام. کاش من میمردم. یعنی خوب میشه هیچ وقت؟ فکر نمیکنی تو این سن حقمون چنین چیزی نبود خدایا؟ تازه داشتیم زندگی میکردیم. تازه میخواستیم زندگی کنیم. کاش من نبودم. کاش من وجود نداشتم. قلبم نمیتونه تحمل کنه این حجم از درد رو. نمیتونم. به خدا نمیتونم.
چون داشتم خفه میشدم رفتم تو حموم نشستم و گریه کردم. اگه برای تو نبود، آرزو میکردم صبح بیدار نشم.
انقدر دلم تنگ شده که با ساعت ها ویدیوکال هم درست نمیشه. انقدر دلم تنگ شده که فقط گریه میکنم. هر لحظه دلتنگم. همیشه. تو خواب تو بیداری. همه جا. نمیدونم باید چیکار کنم. نمیدونم جز گریه چیکار کنم. دارم خفه میشم.
من اصلا حالم خوب نیست. من اصلا خوب نیستم. خسته شدم. ناتوان شدم. جون ندارم. دلم میخواد وجود نداشته باشم. خیلی غصه داره. خیلی غم تو دلش هست. و هیچ کس نمیتونه هیچ کاری کنه. کاش یه ذره حالش خوب شه. کاش یه ذره دلش آروم شه. منم هر شب دارم با گریه میخوابم عزیزم.
متنفرم از اینکه دارم از ناراحتی میمیرم ولی باید رعایت کنم و بگم ناراحت نیستم. از اینکه گریه میکنم و تو چت میخندم. متنفرم. من ناراحتم. خیلی هم ناراحتم. هر دفعه که فکر میکنم قلبم دیگه بیشتر نمیشکنه و تیکه تیکه هاش از این ریزتر نمیشه باز یه اتفاقی میفته که میشه. خسته شدم. خسته شدم از زندگیم. میخوام بمیرم.
به خدا من انتظار زیادی ندارم. یه ذره توجه خواسته ی زیادی نیست. چی میخوام مگه من؟ من اینجا نگران از اینکه چیزی نشده باشه بعد میگی سرگرم فوتبال شدم یادم رفت جواب بدم؟ بعد میگی ناراحت نشو؟ به نظرت نمیشم؟ آره به خودت میگم نمیشم ولی من واقعا خسته شدم از رعایت کردن. پس کی رعایت منو بکنه؟ این کوچیک ترین چیزه. به خاطر فوتبال آخه؟ خسته شدم انقد سر هر چیزی گریه کردم. پشت سر هم داری ناراحتم میکنی ولی نمیتونم چیزی بهت بگم. فقط میتونم اینجا بنویسم و گریه کنم. من خیلی خسته ام. خیلی. فقط یه ذره به منم توجه کن. نه اینکه به خاطر فوتبال کوفتی بعد از یه ساعت جوابمو بدی. حالم از زندگیم بهم میخوره. به خدا حالم بهم میخوره.
باورت نمیشه که چقد دوستت دارم. یعنی اگه من بودی و میدیدی چقد دوستت دارم، واقعا پشمات میریخت. چون خودمم بعضی وقتا میترسم از قدرت این حس. دلم برای نگاهت تنگ شده. نگاهت سر صبح. برای اینکه سرمو قایم کنم تو گردنت :( برای اینکه انقد محکم بغل کنیم انگار میخوایم حل شیم تو هم :(
نشستم وسط اتاق و واسه خودم آهنگ میخونم گریه میکنم. خوبیش اینه که میشه بلند گریه کرد.
میبینم دلم میخواد
با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
ولی از بخت بدم اونم غمه
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه ی تنهایی میخواد
برمیگردم تا ببینم کسی نیست
میبینم غم داره دنبالم میاد
غم با من زاده شده
منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه
بعد از اون شب، انقدر حساس شدم که تحمل کوچک ترین حرفی رو ندارم. انگار همه ی ظرفیتم اون شب خرج شد. دیگه انرژی ای نمونده برام. دیگه با یه حرف کوچیک هم گریهم میگیره.
همه از من توقع دارن. پس من از کی توقع داشته باشم؟ پس کی منو آروم کنه ... خیلی خسته ام. خیلی تنهام ... هر شب گریه. هر روز گریه.
خسته شدم از گریه ی هر روزه. تمام "عیب نداره" هایی که میگم دروغه. مثل سگ دروغه.
حالم کثافته. پیش هیچ کدوم از دوستام نمیتونم درد و دل کنم. میخوام انقد زیر پتو بمونم تا محو شم.
حتی انقدی به درد نمیخورم که وقتی اعصابت بهم ریخته بیای باهام حرف بزنی.
هیچ کس هم از گریه ی منو درآوردن دریغ نمیکنه. من گفتم بیا با من خونه بگیر که یهو برگشتی گفتی با تو خونه نمیگیرم؟ انقدر میترسیدی؟ اینم از دوستای من. خیلی ناراحت شدم واقعا. همه ناراحتم میکنن. به هیچ جای هیچ کس نیستم.
این عصبانیتی که تو وجودمه داره بدبختم میکنه. هم عاشقتم و هم ازت عصبانی ام. خیلی عصبانی. از خودم متنفر میشم.
یادته چه جنجالی کردی سر اون دختره ی غریب آشنای کثافت؟ یادته؟ یادته چیجوری لاس زدی باهاش؟ یادته وقتی بهت گفتم چیجوری باهام رفتار کردی؟ یه جوری رفتار کردی که انگار دارم شلوغش میکنم. حالا من سر این داستان که اصلا شباهتی به اون دختره نداشت چیجوری باهات رفتار کردم؟ فقط مقایسه کن. گفتم ببخشید که اذیت شدی و دیگه حواسم هست این کارو نکنم. بهونه ی مزخرف نیاوردم. جنجال نکردم. با اینکه هیچی نبود. چرا بلد نیستی درست رفتار کنی؟ لعنت. دوباره اشک ریخت رو صورتم. خیلی اذیتم میکنی. همیشه منم که باید کوتاه بیام. تو همه ی روابطم با آدما. هیچ وقت درست نمیشم. همیشه من خر احمق کوتاه میام. اینکه بعدا عذرخواهی کنی کدوم درد منو دوا میکنه؟ چرا از اولش درست رفتار نمیکنی که مجبور نباشی عذرخواهی کنی؟ آره این دفعه حالت بد بود. این دفعه شرایطت بد بود. قبول میکنم. درک میکنم. دفعه های قبل چی؟
داره بارون میباره، من باهاش گریه میکنم و توییت های کاملا نامربوط میزنم. چون نمیتونم از چیزی که میخوام توییت کنم، هر چرت و پرت نامربوطی که به ذهنم میرسه رو مینویسم اونجا.
من خیلی دوستت دارم، اما دیگه نمیذارم اونجوری باهام حرف بزنی.
این حسا داره دیوونهم میکنه. عصبانیت تبدیل به غم میشه و غم تبدیل به عصبانیت.
دیگه نمیذارم اونجوری باهام حرف بزنی. دیگه نمیذارم. دیگه انقد خودمو کوچیک و بی ارزش و حقیر نمیکنم.
همه ی بی شعوری هام رو دارم سر خانواده خالی میکنم. همش دعوا میکنم عصبی میشم صدام بالا میره. دست خودم نیست. بعدش عذاب وجدان میگیرم. اینا که گناهی نکردن آخه.