تو میدونی I will run to you if you want me to.
گریه نکن کسخل. گریه نکن کسخلِ دو عالم. ریدم تو آهنگام یهو میزنم همشونو حذف میکنم به خدا.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت 1:9 توسط من
|
زنگ میزدی حداقل. میدونی منتظر بودم زنگ بزنی. میدونی.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸ ساعت 1:8 توسط من
|
۷ و نیم صبح تو مورنینگ گریه نکرده بودم که قفل اینم باز شد. ایول
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸ ساعت 9:1 توسط من
|
ببین چرا اینجوری میکنی خب ؟ یادت بیار اون همه خاطره رو. واقعی واقعی بودن. مگه میشه این چرت و پرتایی که بهش فکر میکنی وجود خارجی داشته باشن ؟ دیوونه شدی ؟ میدونم دلیل منطقی پیدا نکردی برای چیزی که دیدی میدونم هیچ وقت قانع نشدی. ولی یه بار بود. تموم شد. چی شدی یهو واقعا ؟
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۸ ساعت 20:49 توسط من
|
برام بلند بلند میخوند بانوی موسیقی و گل، شاپری رنگین کمون ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸ ساعت 21:30 توسط من
|
جوری سعی میکنم با جزئیات به یاد بیارم انگار میترسم یادم بره. جزئیات حرفها رفتارها نگاههامون. همّه چی.
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸ ساعت 19:21 توسط من
|