چرا باید جواب من میبودم؟ چرا همچین انتظاری داری کوثر؟ میخوای ۲۵ سال رو با ۱ سال مقایسه کنی؟
باورم نمیشه چقدر کسخلم که فکر میکردم برعکسش رو میگه. حداقل برای این که دلم خوش باشه. باورم نمیشه چقدر احمقم. میدونم انتظار بی جایی بود ولی اصلا فکر نمیکردم چنین حرفی بشنوم. واقعا ساده و احمقم.
یه توییتی میگفت دردناک ترین حرفی که شنیدین چی بوده؟ فکر میکنم من امشب اون دردناک ترین حرف رو شنیدم و بلافاصله صورتم خیس شد.
خیلی دلتنگم. ولی وقتی ناراحتم میکنی نمیاد رو زبونم که بگم دلم تنگ شده.
دو روزه نخندیدم و تو قیافهام؟ مگه برات مهمه؟ اگه مهمه چرا کاری نمیکنی؟
چقدر گریه دارم. خسته شدم. حال و حوصلهی گریه کردن ندارم ولی.
بعضی وقتا فکر میکنم نکنه یه موقع بشه که کسی که کنارته من نباشم؟ نگران میشم. چون هیچکس نمیتونه اندازه ی من عاشقت باشه. هیچکس نمیتونه مثل من دستتو محکم بگیره. هیچکس.
مطمئن باش هیچکس مثل من دوستت نداره و نخواهد داشت. هیچ وقت. هرگز چنین آدمی وجود نخواهد داشت. اگه بدونی چقد دوستت دارم اگه بدونی.
من رو صورتم اشکه ولی همچنان طاقت دیدن ناراحتیتو ندارم. نمیتونم باهات خوب حرف نزنم.
ابی داره میخونه گریه نکن و من اشکام میریزه پایین. بالاخره این بغضی که کل امروز داشتم باید گریه میشد.
دلم برای دستات تنگ شده. برای نگاهت. برای شونههات که سرم رو بذارم روش. برای پاهات که سرم رو بذارم روش. برای وقتی رو موهام دست بکشی. برای اینکه آروم تو گوشم بگی دوستم داری. برای اشکِ توی ترمینال. برای وقتی سرت رو بذاری رو شونهم منم پیشونیتو ببوسم. برای بغلِ محکم.
دلم برات تنگ شده عزیز دل من، قلب من. خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو کنی. نمیدونم چرا به خودت نمیگم.
همه هم که آخر هفته بیرون بودن. فقط من و تو نمیتونیم. هیچ وقت نمیتونیم بگیم یه ساعت دیگه لباس بپوش بریم بیرون. چه فشار زیادی رومه خودم خبر نداشتم.
گاهی وقتا یهو بوی تو رو حس میکنم پشمام میریزه.
چرا دیگه نمیگی میخوای الان پیش من باشی؟ چرا نمیگی دلت خیلی تنگ شده؟ نشده؟
چرا با اینکه این همه محبت میبینم دلم توجه بیشتری میخواد؟ خل شدم به خدا.
تا آخرین حدی که بتونه بیدار میمونه. قربونت برم خب.
گریه نکن. کسی مسئول ترسیدنهای تو نیست. بزرگ شو.
دوباره دلتنگ شدم. خیلی زیاد. تو دلت تنگ نشده؟
نمیدونم چرا دلم میخواد بیشتر توجه کنی. بیشتر از همیشه.
من هر چقدر ناراحت باشم هیچ وقت تو رو از خودم نمیرونم.
سرم روی شونهت بود کتاب میخوندی من نگاهت میکردم.