به به چه زندگی گهی. چه حال گهی. چه زنده بودن گهی. چه افکار گهی. چه خواب گهی. چه ترسهای گهی.

خیلی خیلی زیاد احتیاج به دوست داشته شدن دارم. حالا پی ام اسه یا هر کوفتی که هست واقعا احتیاج به دوست داشته شدن دارم.

بابا من قبلنا از چیزای کوچیک خوشحال میشدم. یه چیزی واسه خودم میخریدم خوشحال میشدم یه گوشواره ی کوچیک ده تومنی مثلا. حتی میرفتم مهمونی فامیلی خوشحال میشدم. اصلا از چیزای بیشتری که الان یادم نمیاد. آها مثلا یه آهنگ یاد میگرفتم با سازدهنی بزنم خوشحال میشدم. الان چی ؟ هیچی. حتی خوشحالم بشم ده دیقه بیشتر طول نمیکشه. چته نه واقعا چته ؟ 

من خسته ام من خسته ام من خسته ام. من حالم بده. من حالم بده. آقا مگه زندگی زوری میشه؟ نمیخوام دیگه اه. 

 

من مردم از ترس از از دست دادن. ترس از دست دادن آدما منو کشت. منو تجزیه کرد. منو تیکه تیکه کرد. من از حواسم به همه چی بودن خسته شدم. من نمیخوام حواسم به هیچی و هیچکس باشه. 

یه آرامش چیه تو زندگی؟ چرا من همیشه دلشوره دارم؟ 

حتی نمیدونم چیجوری غر بزنم. نمیدونم چیجوری غرهامو بیان کنم. 

زندگیِ گه. زندگیِ گهِ گهِ گه. 

دیگه تو توییترم خجالت میکشم غر بزنم نمیدونم چرا اینجوری شدم.

زدم به جاده با آهنگ داد زدم خوندم صدام گرفت سرم درد گرفت ولی خالی نشدم.

فقط میخوام حرف بزنم نمیدونم میخوام چی بگم. 

سر صِباحی و نم نمِ وارش

ته بوردن بوردن و مه هارش هارش

کئو آسمونه کمّه سفارش

مه دلبر راه دره نَهیره وارش