دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس

جوشش خون را ببین از جگر مومنان

وز ستم و ظلم آن طره‌ی کافر مپرس

الان دارم گریه میکنم. چون انقد عرضه ندارم که حرفمو بزنم. انقد عرضه ندارم که بگم آقا من دارم آزار میبینم. و خاک تو سرم. و هزاران خاک تو سرم که یه ساعته دارم گریه میکنم. به خدا خسته ام من. خسته ام از بس هیشکی منو درک نمیکنه. رفتم بیرون تاریک بود ترسیدم. خاک تو سرم کنن که از همه چی میترسم. چیکار کنم خب مگه دست منه؟ به من چه که شجاع نیستم. بله من ضعیفم. من خیلی ضعیفم خودم میدونم.