ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را.
اگه چشمام رو ببندم میتونم کامل برم اونجا. هوای اونجا، بوی اونجا، صدای ماشینا، سرما، توی کاپشنهای مشکی، روی نیمکت پارک نشسته بودیم. دست راستت دورم بود، سرم روی شونهت. گوشی تو دست چپت بود و داشتی شعر میخوندی. "بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر" نگات میکنم و لبخند میزنم و گونهم رو میبوسی. من میگم شعر غمگین نخونیم. "مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس" ... چقد زود میگذره. ساعت چند شد ؟ سعدی چو جورش میبری... جوررر ؟ چه جورییی ؟ [...] این جور :) شاملو بخونیم ؟ شاملو میخونی. آیدا حق اخم کردن ندارد. میخندیم :)))
من هیچ وقت نمیدونم چیجوری متنهام رو تموم کنم. اینم روش.
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹ ساعت 20:10 توسط من
|