من حالم خوب نیست. من هر دقیقه دارم گریه میکنم. تا میشینم یه جا همینجوری اشک از چشمام میاد مثل الان. گلناز خودش مریضه و نمیتونم زنگ بزنم بهش. مامانم مهمونیه. نمیتونم به تو بگم حالم بده چون نمیخوام این چند روزتو زهرمار کنم. همش باید ادای خوب بودن پیشت دربیارم. الانم دارم گریه میکنم. من حالم خوب نیست. صورتم خیس اشک میشه همش. همه ی کارامو کند انجام میدم. راه رفتنم مثل پیرزنا شده. وسط جمع یهو خیره میشم به یه نقطه. درس نمیتونم بخونم. فقط ساعتای روزو میشمرم که بگذره. بهتره که نمیتونی بهم زنگ بزنی چون خیلی سخته که خودمو کنترل کنم. انقد لبامو کندم که مزه ی خون تو دهنمه. حوصله ی هیچ کاریو ندارم. نمیخوام هیچ کسی رو ببینم. من حالم خوب نیست
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸ ساعت 16:26 توسط من
|